رضا قليخان هدايت
1787
مجمع الفصحاء ( فارسي )
با روى تو مقابله كردم همه جهان * جانى و به ز جان ز جهان نيز خوشترى يكلحظه گر ز عشق تو غافل شود دلم * آن غافلى شمارم از محض كافرى من دانم آنكه چون شوم از خدمت تو دور * در جان من كند غم روى تو آذرى ليكن ضرورتست فراقت كه چاره نيست * با گردش زمانهء غدار داورى و له اين شور نگر كه در جهان افتاده است * خلق از پى سود در زيان افتاده است به زان نبود كه ما كنارى گيريم * اى واى بر آنكه در ميان افتاده است 382 مسعودى رازى اسمش امام مسعود و از افاضل ائمه و علما بود گويند از شيعيان خاص به وفور اخلاص ممتاز و به مداحى سلطان مسعود سرافراز گاهى شعرى مىگفته اين چند بيت منسوب بدوست : عشق ترا وفا ز تو بيش است زان كه تو * از من شدى جدا و نشد عشق تو جدا در تعريف سيب و انار فرمايد زنخدانهاى تركانست گويى . * فراز شاخ بر آن سيب خندان مغاكى در ميان هريك آنك * چو آن چاهى كه باشد بر زنخدان چو حقهء بسّدين پرگوهر سرخ * ببين آويخته از شاخ رمّان كفيده چون دهان پژو دانهاش * به دو در همچو خون آلوده دندان